خواجه نظام الملك الطوسي
109
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
10 - چون زر بياورد عضد بستد و پيش قاضى نهاد كه « اين دويست دينار است ، در وجه زيرزمين كن و اگر تمام نباشد اين قدر ديگر بفرستم . » قاضى گفت « اللّه اللّه اى ملك من اين قدر خدمت اگر از زر خويش كنم بس كارى نباشد . » عضد گفت « شرط نباشد كه تو از جهت مهمات من زر خويش خرج كنى كه زر تو حلالى است ، اين كار را نشايد . جهد آن كند تا بدانچه بر او اعتماد افتاده است بجاى آرد ، همه خدمتى كرده باشد . » قاضى گفت « فرمان ملك راست . » اين دويست دينار در آستين نهاد و از پيش ملك بيرون آمد بر صفتى كه از شادى در پوست نمىگنجيد ، با خود گفت « بپيرانه سربخت و دولت مرا دوست گرفته است و خانومان من پر زر خواهد شد و همه روزى من خواهد بود . اگر ملك را حالى افتد نه كس بر من قبالهاى دارد ، همه با من و فرزندان من بماند . خداوند دو آفتابه كه زنده است از بيست هزار دينار دانگى از من بازنتوانست ستد . ملك كه مرده باشد يا كشته از من كى چيزى تواند ستد ؟ » و عمارت سردابه بتعجيل بكرد و در مدت يك ماه زيرزمين بپرداخت سخت محكم و نيك . و برخاست و بسراى عضد شد نماز خوفتن . عضد او را خالى پيش خويش خواند و گفت « بدين وقت بچه آمدهاى ؟ » گفت « خواستم كه ملك را معلوم گردانم كه زيرزمينى چنان كه فرموده بود تمام گشت . » عضد گفت « چنين خواهم و من دانستم كه تو در كارها بجد باشى . الحمد للّه كه ظن [ 51 b ] من در تو خطا نيست و دل من از اين مهمّ فارغ كردى ، و آنچه با تو گفتهام لحظهاى از انديشهء آن خالى نيم . از آن مبلغ كه مسمّى كردهام هزار هزار و پانصد هزار معدّ شده است از زر و جواهر . پانصد هزار دينار ديگر درمىبايد . و چندين جامه و عود و عنبر و مشك و كافور و هرچيز در وجه اين نهادهام و در آيندگى زمان تا زمان بيّاعان زر آورند و در اين يك هفته تمام گردد . آنگاه بيكبار آنجا